ایدهپردازی در طراحی لباس؛ تفاوت الهام گرفتن و کپی کردن چیست؟
ایدهپردازی در طراحی لباس فقط پیدا کردن چند عکس زیبا برای مودبرد نیست. تفاوت یک طراحی خلاقانه با کپی، در نحوه تحلیل و تبدیل منبع الهام به فرم، رنگ، بافت و ساختار تازه است. در این مقاله یاد میگیریم چطور از رفرنسها الهام بگیریم، بدون اینکه خروجی شبیه نسخهای تکراری از کار دیگران شود.
تحریریه درنیکا
تقریباً هیچ طراحی از یک صفحه کاملاً سفید شروع نمیکند. یک ساختمان، فیلم، نقاشی، لباس قدیمی، طبیعت، موسیقی، فرهنگ یک منطقه یا حتی یک اتفاق روزمره میتواند جرقه شکلگیری یک لباس یا یک کالکشن کامل باشد. بخش مهم ماجرا این نیست که طراح از چیزی الهام گرفته؛ بلکه این است که با آن الهام چه کرده است. اینجاست که یکی از مهمترین سؤالهای طراحی لباس مطرح میشود: مرز میان الهام گرفتن و کپی کردن کجاست؟ دو طراح ممکن است دقیقاً یک تصویر را ببینند، اما در نهایت دو لباس کاملاً متفاوت طراحی کنند. تفاوت در توانایی آنها برای تحلیل، تفسیر و تبدیل یک منبع الهام به زبان شخصی خودشان است. به همین دلیل، ایدهپردازی در طراحی لباس بیشتر از آنکه به «پیدا کردن عکسهای زیبا» وابسته باشد، به دیدن، تحلیل کردن و تبدیل کردن وابسته است.
ایدهپردازی در طراحی لباس یعنی چه؟ ایدهپردازی در طراحی لباس فرآیندی است که طی آن یک مفهوم، تصویر، احساس یا منبع الهام به عناصر قابل استفاده در طراحی تبدیل میشود. فرض کنید منبع الهام شما «دریا» است. سادهترین واکنش این است که یک لباس آبی طراحی کنید و روی آن طرح موج قرار دهید. اما این هنوز سطح اولیه الهام است. یک طراح میتواند از دریا چیزهای بسیار بیشتری استخراج کند؛ مثلاً حرکت نامنظم موجها را به چینهای لباس تبدیل کند، شفافیت آب را با پارچههای نیمهشفاف نشان دهد، خطوط ساحل را وارد برش لباس کند یا از تضاد سطح آرام دریا و نیروی پنهان زیر آن برای ساخت کانسپت استفاده کند. پس در طراحی حرفهای، منبع الهام قرار نیست مستقیماً روی لباس «چسبانده شود». قرار است ترجمه شود.
الهام گرفتن با کپی کردن چه تفاوتی دارد؟ الهام گرفتن یعنی دیدن یک ویژگی، ایده یا منطق و تبدیل آن به نتیجهای تازه. کپی کردن زمانی اتفاق میافتد که نتیجه نهایی به شکل قابل توجهی همان فرم، ترکیب، جزئیات یا هویت اثر مرجع را تکرار کند؛ بدون اینکه تغییر یا تفسیر معناداری اتفاق افتاده باشد. مثلاً تصور کنید یک طراح لباسی با سرشانههای حجیم، کمر بسیار باریک، دامن نامتقارن و یک جزئیات فلزی خاص طراحی کرده است. اگر شما همان سیلوئت، همان محل برش، همان جزئیات و تقریباً همان ترکیب را با رنگ دیگری اجرا کنید، تغییر رنگ به تنهایی آن را به یک طراحی جدید تبدیل نمیکند. اما اگر چیزی که توجه شما را جلب کرده «تضاد میان حجم زیاد سرشانه و کمر باریک» باشد و همین منطق را با سیلوئت، متریال، جزئیات و ساختار متفاوتی اجرا کنید، وارد قلمرو الهام شدهاید. کپی، ظاهر را تکرار میکند؛ الهام، منطق پشت ظاهر را کشف میکند
چرا همه طراحان از رفرنس استفاده میکنند؟ گاهی هنرجویان طراحی لباس تصور میکنند یک طراح خلاق باید تمام ایدههایش را بدون دیدن هیچ تصویر یا منبعی تولید کند. در عمل چنین چیزی نه ضروری است و نه حتی مطلوب. ذهن ما دائماً از چیزهایی که میبینیم، میخوانیم و تجربه میکنیم تغذیه میشود. تاریخ مد نیز پر از طراحیهایی است که از معماری، آثار هنری، لباسهای تاریخی، طبیعت، سیاست، موسیقی و فرهنگهای مختلف تأثیر گرفتهاند. مشکل، استفاده از رفرنس نیست. مشکل زمانی ایجاد میشود که رفرنس جای فرآیند طراحی را بگیرد. Pinterest، Instagram و آرشیوهای مد میتوانند منابع فوقالعادهای باشند؛ اما اگر تمام فرآیند طراحی به پیدا کردن یک لباس زیبا و کشیدن نسخه مشابه آن محدود شود، مهارت ایدهپردازی عملاً رشد نمیکند.
از یک رفرنس چطور به یک طراحی جدید برسیم؟ فرض کنید تصویری از یک ساختمان مدرن پیدا کردهاید که برایتان جذاب است. به جای اینکه مستقیماً شکل ساختمان را روی لباس چاپ کنید، ابتدا از خودتان بپرسید دقیقاً چه چیزی در این تصویر توجه شما را جلب کرده است. ممکن است پاسخ شما خطوط عمودی، زاویههای تیز، تکرار پنجرهها، تضاد شیشه و بتن یا نحوه قرارگیری حجمها روی یکدیگر باشد. حالا این ویژگیها قابلیت تبدیل شدن به عناصر طراحی لباس را پیدا میکنند. خطوط عمودی میتوانند تبدیل به برش شوند. زاویهها ممکن است فرم یقه را بسازند. تکرار پنجرهها میتواند تبدیل به ریتم در جزئیات لباس شود. تضاد متریال ساختمان میتواند شما را به ترکیب دو پارچه کاملاً متفاوت برساند. در این مرحله، دیگر قرار نیست «ساختمان را بپوشیم». ساختمان فقط نقطه شروع یک زبان طراحی بوده است.
یک منبع الهام خوب چه ویژگیای دارد؟ منبع الهام خوب الزاماً یک لباس نیست. اتفاقاً اگر میخواهید احتمال کپی شدن طراحی کمتر شود، یکی از بهترین تمرینها این است که منابع اولیه خود را خارج از دنیای لباس انتخاب کنید. برای مثال میتوانید از این منابع شروع کنید: معماری، طبیعت و فرمهای ارگانیک نقاشی، مجسمهسازی و عکاسی فیلم، موسیقی و ادبیات اشیای قدیمی و مصنوعات صنعتی فرهنگ، تاریخ و لباسهای سنتی احساسات و مفاهیم انتزاعی مثل اضطراب، آزادی، حرکت یا سکون بافتها، متریالها و حتی فرسودگی سطوح هرچه منبع اولیه شما ظرفیت بیشتری برای تحلیل داشته باشد، احتمال اینکه به نتیجهای شخصیتر برسید بیشتر میشود.
Moodboard فقط مجموعهای از عکسهای زیبا نیست یکی از اشتباهات رایج در ایدهپردازی طراحی لباس، ساخت مودبردی است که فقط از تصاویر زیبا و هماهنگ تشکیل شده است. مودبرد باید به شما اطلاعات بدهد. وقتی به آن نگاه میکنید باید بتوانید از دل تصاویر، کلمات و روابط بصری استخراج کنید. مثلاً اگر کانسپت شما «شهری که هیچوقت نمیخوابد» باشد، تصاویر نئون، خیابان خیس، ترافیک شبانه، حرکت سریع مردم، پنجرههای روشن ساختمانها و تابلوهای شهری میتوانند بخشی از مودبرد باشند. بعد باید سؤال اصلی را بپرسید: این تصاویر چه ویژگی مشترکی دارند؟ شاید به کلماتی مثل سرعت، نور، تکرار، آشفتگی، عمودیت و تضاد برسید. همین کلمات میتوانند پایه طراحی شما شوند.
قبل از طراحی، کلمات کلیدی کانسپت را پیدا کنید یکی از تکنیکهای مؤثر برای جلوگیری از کپی، فاصله گرفتن موقت از تصاویر است. بعد از جمعآوری رفرنس، سه تا پنج کلمه انتخاب کنید که مفهوم اصلی پروژه شما را توصیف کنند. فرض کنیم منبع الهام شما پروانه است. به جای اینکه بال پروانه را مستقیماً روی لباس بکشید، شاید به این کلمات برسید: تقارن، سبکی، تحول، لایه، شکنندگی. حالا طراحی را بر اساس همین مفاهیم شروع کنید. ممکن است لباس نهایی حتی تصویر یک پروانه هم نداشته باشد، اما مخاطب همچنان حس سبکی، تحول و لایهلایه بودن را در آن ببیند. اینجاست که الهام تبدیل به طراحی میشود.
عناصر منبع الهام را تجزیه کنید تقریباً هر منبع الهامی را میتوان به چند عنصر طراحی تقسیم کرد. به فرم، خط، حجم، رنگ، بافت، ریتم، تناسب، حرکت و جزئیات نگاه کنید. برای مثال اگر از یک صدف الهام میگیرید، میتوانید فرم مارپیچ آن را به ساختار یک دامن تبدیل کنید، خطوط سطح صدف را در برشها تکرار کنید، لایههای آن را با پارچه ایجاد کنید یا درخشندگی سطحش را از طریق متریال وارد طراحی کنید. به این ترتیب یک منبع واحد میتواند دهها نتیجه متفاوت ایجاد کند.
یک رفرنس، یک طراحی نه؛ حداقل ۱۰ طراحی یکی از بهترین تمرینهای ایدهپردازی این است که اجازه ندهید اولین ایده، آخرین ایده باشد. اولین طراحی معمولاً واضحترین پاسخ ذهن به یک رفرنس است و به همین دلیل بیشترین احتمال شباهت مستقیم به منبع را دارد. اگر مجبور باشید از همان کانسپت ۱۰، ۲۰ یا حتی ۳۰ اسکچ مختلف ایجاد کنید، ذهن بهتدریج از پاسخهای واضح فاصله میگیرد و مجبور میشود روابط تازهای پیدا کند. ممکن است اسکچ سوم معمولی باشد، طراحی دهم جالب شود و طرح بیستم همان چیزی باشد که واقعاً ارزش توسعه دارد. خلاقیت همیشه یک جرقه ناگهانی نیست؛ گاهی نتیجه تعداد زیادی تلاش است.
از چند منبع الهام همزمان استفاده کنید یکی دیگر از روشهای ایجاد طراحی شخصی، ترکیب چند دنیای متفاوت است. مثلاً: معماری بروتالیستی + گلهای خشک + لباسهای دهه ۱۹۵۰. در نگاه اول این سه موضوع ارتباط مستقیمی با هم ندارند. اما همین فاصله میتواند باعث ایجاد نتیجهای تازه شود. از معماری، ساختار را میگیرید. از گلهای خشک، بافت و رنگ را. از دهه ۱۹۵۰، بخشی از سیلوئت را. حالا نتیجه دیگر نسخه مستقیم هیچکدام نیست. این تکنیک یکی از روشهایی است که میتواند مسیر طراحی را از تقلید بصری دور کند.
اگر رفرنس خودِ لباس باشد چه؟ استفاده از طراحی دیگران به عنوان رفرنس الزاماً اشتباه نیست، مخصوصاً هنگام تحقیق درباره تاریخ مد، سیلوئتها یا تکنیکها. اما باید مشخص کنید دقیقاً چه چیزی را مطالعه میکنید. مثلاً به جای اینکه بگویید «این لباس را دوست دارم»، سؤالهای دقیقتری بپرسید: چرا دوستش دارم؟ به خاطر سیلوئت؟ تناسب حجمها؟ ترکیب متریال؟ محل خط کمر؟ نوع یقه؟ نحوه قرارگیری رنگها؟ وقتی دلیل علاقه خود را کشف کنید، میتوانید همان اصل را وارد طراحی دیگری کنید بدون اینکه خود لباس را بازسازی کنید.
آیا دیدن ترندها باعث کپی شدن میشود؟ نه، اما نحوه استفاده از آنها مهم است. یک طراح باید بداند در صنعت مد چه اتفاقی میافتد. شناخت ترندها، کالکشنهای جدید، تغییر سیلوئتها و رفتار مصرفکننده بخشی از شناخت بازار است. اما بین Trend Research و کپی کردن یک محصول ترند تفاوت وجود دارد. مثلاً اگر متوجه شوید حجمهای اغراقشده در حال افزایش هستند، این یک مشاهده درباره جهت بازار است. قرار نیست همان کت Oversized یک برند خاص را بازطراحی کنید. میتوانید مفهوم «حجم اغراقشده» را با زبان طراحی خودتان تفسیر کنید.
چطور بفهمیم طراحی ما بیش از حد شبیه رفرنس شده؟ یک تست ساده وجود دارد. رفرنس اولیه را کنار طراحی نهایی قرار دهید. اگر مخاطبی که هیچ توضیحی از فرآیند شما ندارد بلافاصله بتواند بگوید «این همان لباس است با چند تغییر»، احتمالاً هنوز به اندازه کافی از منبع فاصله نگرفتهاید. در این مرحله میتوانید یکی از عناصر اصلی را تغییر دهید: سیلوئت، تناسبات، ساختار، متریال، محل خطوط، جزئیات یا حتی کاربرد لباس. گاهی فقط تغییر دادن تزئینات کافی نیست؛ باید منطق ساخت طراحی تغییر کند.
امضای شخصی طراح چگونه شکل میگیرد؟ شاید مهمترین مرحله بعد از یادگیری ایدهپردازی این باشد که طراح به مرور زبان بصری خودش را پیدا کند. این اتفاق یکشبه نمیافتد. وقتی طراحیهای زیادی انجام میدهید، ممکن است متوجه شوید ناخودآگاه به بعضی فرمها، تناسبها، خطوط، رنگها یا متریالها بیشتر جذب میشوید. همین تکرار آگاهانه میتواند به تدریج تبدیل به Design Signature یا امضای طراحی شما شود. در این نقطه، حتی اگر از منابع مختلف الهام بگیرید، خروجیها همچنان هویت شما را خواهند داشت. این دقیقاً تفاوت طراح با کسی است که صرفاً تصاویر موجود را بازتولید میکند.
یک تمرین عملی برای ایدهپردازی در طراحی لباس یک تصویر انتخاب کنید که هیچ لباسی در آن وجود نداشته باشد؛ مثلاً یک ساختمان، منظره یا شیء. پنج دقیقه فقط تصویر را نگاه کنید و هیچ لباسی طراحی نکنید. بعد پنج ویژگی آن را بنویسید. مثلاً: «زاویهدار، سنگین، تیره، تکرارشونده، متقارن.» حالا برای هر ویژگی یک معادل در طراحی لباس پیدا کنید. «سنگین» ممکن است به پارچه ضخیم تبدیل شود. «زاویهدار» به یقه یا برش. «تکرار» به پلیسه یا درزهای منظم. «تقارن» به ساختار لباس. بعد حداقل ۱۰ اسکچ سریع بزنید. در پایان دوباره به تصویر اصلی نگاه کنید. اگر طراحی شما مفهوم منبع را منتقل میکند ولی شبیه نسخه پوشیدنی همان تصویر نیست، تمرین را درست انجام دادهاید.
الهام گرفتن، مهارتی است که میتوان یاد گرفت خلاقیت در طراحی لباس فقط یک استعداد ذاتی نیست. بخش زیادی از آن به توانایی مشاهده، تحقیق، تحلیل و ایجاد ارتباط میان چیزهایی مربوط میشود که شاید در نگاه اول هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند. هرچه دایره دید یک طراح گستردهتر شود، منابع بیشتری برای ایدهپردازی خواهد داشت. یک طراح فقط نباید لباس ببیند. باید معماری ببیند، فیلم ببیند، هنر بشناسد، پارچه لمس کند، تاریخ مطالعه کند، به آدمها نگاه کند و جزئیات محیط اطرافش را جدی بگیرد. گاهی بهترین ایده طراحی لباس جایی پیدا میشود که اصلاً انتظار ندارید.
نکات کلیدی
- الهام بگیرید، اما آن را از فیلتر خودتان عبور دهید
- تقریباً تمام طراحان از چیزی الهام میگیرند. تفاوت طراح خلاق با کپیکننده در داشتن یا نداشتن رفرنس نیست؛ در نوع استفاده از رفرنس است.
- در فرآیند حرفهای ایدهپردازی، منبع الهام ابتدا تحلیل میشود، سپس به عناصر طراحی مثل فرم، رنگ، بافت، حجم و خط تبدیل میشود و در نهایت از نگاه شخصی طراح عبور میکند.
- بنابراین وقتی برای طراحی بعدی خود یک تصویر جذاب پیدا کردید، قبل از اینکه شروع به کشیدن لباس کنید، یک سؤال ساده از خودتان بپرسید:
- «دقیقاً چه چیزی در این تصویر برای من جذاب است؟»
- پاسخ همین سؤال میتواند نقطه شروع یک طراحی کاملاً جدید باشد.
ادامه کاوش
مجله درنیکا را بیشتر کاوش کنید
هر مطلب دری است به دنیای صنعت مد ایران. مطالعه، بهترین سرمایهگذاری برای یک متخصص است.
